عبد الله الأنصاري الهروي

4

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! اگر نه امانت را امينم ، آن زمان كه امانت را مىنهادى دانستم كه چنينم . الهى ! تا از مهر تو اثر آمد ، همه مهرها سرآمد . الهى ! من كيم كه ترا خواهم ؟ چون من از قيمت خويش آگاهم . الهى ! به حقّ آن كه ترا هيچ حاجت نيست ، رحمت كن بر آن كه او را هيچ حجّت نيست . الهى ! نيستى همه را مصيبت است و مرا غنيمت . بلا از دوست عطاست ، و از بلا ناليدن خطاست . الهى ! نه ظالمى ، كه گويم : « زنهار ! » و نه بر تو حقّى دارم ، كه گويم : « بيار » كار تو دارى ما را مىدار ، اين اندوخته خود را بردار . نيكا آن معصيت كه ترا به عذر آرد ! شوما آن طاعت كه ترا به عجب آرد ! الهى ! اگر از دوستانم ، حجاب بردار ، و اگر مهمانم مهمان را نيكو دار . الهى ! آنچه تو كشتى آب ده ، و آنچه عبد الله كشت فرا آب ده . الهى ! پنداشتم كه ترا شناختم ، اكنون آن پندار در آب انداختم . الهى ! حاضرى : چه جويم ؟ ناظرى ؟ چه گويم ؟